بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی بعضیا به من خرده میگیرندکه تو خودتوهمیشه نادیده میگیری.میمونم توفکر
حرفاشون میگم کجا خواستم نشد؟کجا خواستند من نذاشتم؟کی منو دید؟وکجا دیده
شدم؟ازتمام عمرم فقط جاهایی دیده شدم که سخت به من نیازداشتند.چند روز
پیش سالگرد شوهرخواهرم بود.منوخواهرکربلاییم بودیم
.تامداح بیاد توجمع گفتگوهاشون نشستم اما فقط گوش بودم زبانی نداشتم.همش
توفکر بودم .تمام گذشته توی اون یکساعت مثل صفحه ی ساعت تیک تاک کنان
ازجلوی چشمم گذشتند.زود خودموجمع کردم فکرکردن نداره.هرکاری کردم برای دل
خودم بود. مگه برای رضایت خودم نبود؟پس فکرکردن نداره.
آن بعضیا هم شاید هرگز از ته دلم خبرندارندکه اینگونه قضاوت میکنندکاری به دیروزو
دیروزهاندارم برای من فعلا حال مهمه.محکم کلاهمو بگیرم مبادا چون گذشته وقت
نیاز منوبخوان .
خداراشکر حسرت رفته هارا ازدلم بدر کردم.
خداراشکر نداشته ها اسیرم نکردند.
خداراشکر هنوز دل دعاکردن برای دیگران را دارم.
خداراشکر وقتی کارای منوبحساب خودشون جارمیزنند ازشون شاکی نمیشم.
پ.ن:بدیدن مادرم رفتم ودیدم چشماشو می بنده تا نبیندم .میگم مامان
چشاتوبازکن منوببین جوابی نمیده میگم مامان الان برادرم بود بازمیکردی
میگه آره و بعدریز میخنده.
,خداراشکر ,میگم , ,رضایت ,مامان , ,میگم مامان ,فکرکردن نداره ,به من ,منوبخوان خداراشکر
درباره این سایت